پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید

مهر از شفق شرم چون گل جام بر آید

از ناز چو آن دلبر خودکام برآید

جان ز تن فتنه ی ایام بر آید

از پرده چو آن عارض گلفام برآید

کافر زبت و مومن از اسلام بر آید

گر حرف سر زلف تو بر خاک نویسم

چون سنبل از اجزای زمین دام برآید

شد چهره به خورشید عذارش خط شبرنگ

با صبح ندیدست کسی شام برآید

باید به مکیدن شود آن شکر لب حل

شاید ز معمای دهان نام بر آید

مستم زمی گردش چشم تو عجب مست

از تربت من لاله صفت جام بر آید

در بر چو مرا دل طپداز شوق تو در بحر

آب گهراز مشرب آرام برآید

زد نقش اثر از خط رخسار تو آبم

شب هاست که با فتنه ایام بر آید

از گرمی عشق تو دلی را که اثر نیست

چون پخته ی سودای هوس خام برآید

جا کرده ز بس ذوق نگاهت به دل من

تا حشر زخاکم گل بادام برآید

داری نظر لطف به بی تابی نورس

آهوی تو از وحشت دل رام برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  2. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  3. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  4. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  5. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  6. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  7. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  8. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.