پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود

چاک جیبم تا به دامان قیامت می رود

حرف صحت آشنای درد را در خون کشد

اره بر فرق من از سین سلامت می رود

در نظر بازی مرا کاری که رفت از پیش چشم

روز تا شب کاروان اشک حسرت می رود

آتشم چون شمع جای آب می گردد به چشم

بس که از پیش نگاهم کرم وحشت می رود

گشت شادی هر گره نورس دل به اقبال غمش

یوسفی گویا زلیخا را به خلوت می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  2. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  3. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  4. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  5. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  6. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  7. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  8. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.