پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود

هم چشم آفتاب چرا ذو ذنب شود

در شیشه می گل شفق و صبح محشرت

خورشید من چو ساقی بزم طرب شود

نازت نشد حریف زبان شکایتم

مهر دهان من مگر آن خال لب شود

هر کس چو اشک ریخته است آبرو به خاک

مفتون دلربایی حسن طلب شود

روشندلی که همچو گهر محو آبروست

مقدار او زیاد به قدر ادب شود

آنرا که نیست محضر سرمایه ی کمال

کی معتبر به شاهد عرض نسب شود

بر بدر نکته ام کلفی از نشان مخواه

دیوان آفتاب کجا منتخب شود

بر نرد مدعا همه نقش دو شش زدند

نورس اگر دو چار به او نیم شب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  2. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  3. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  4. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  5. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  6. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  7. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  8. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.