پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

نی بی تو به نوایی نرسد

فکر نامرد به جایی نرسد

همچو کشکول شکم پر سازد

نعمت شه به گدایی نرسد

سنگ کم را چو نباشد مقدار

گهر دون به بهایی نرسد

چشم بر خون دل من دارد

ناخن غم به حنایی نرسد

مست را نشئه آگاهی نیست

درد غافل به دوایی نرسد

کند چون شست به دل ترک نگاه

چشم دارم که خطایی نرسد

لطف تحسین نکند استقبال

سخنت گر به ادایی نرسد

شاه گیریم به سر پنجه ی خویش

گر به گیسوی رسایی نرسد

پای کم شیوه ی نامرد بود

قدم سست به جایی نرسد

نورس آن کس که به دادت نرسید

نیست ممکن به جزایی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  2. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  3. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  4. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  5. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  6. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  7. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  8. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.