پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد

یافت گنج حسن او ویرانه شد آباد شد

از غزال چشم پرکار تو صید لاغرم

وحشی آمد رام شد نخجیر شد صیاد شد

کرد دل مشق نگاه از نرگسش آیینه وار

ساده شد پرکار شد شاگرد شد استاد شد

سبزه ی خط بر لب لعلش دل صد پاره را

مرهم زنگار شد شمشیر شد جلاد شد

داغ دل از ناخن مژگان آن شیرین دهان

بیستون شد جوی خون شد تیشه شد فرهاد شد

عقده ی غم در دل موئینم از موی میان

کوه آهن شد کمر شد خاره شد فولاد شد

بی نسیم غنچه اش نورس مرا برگ و نوا

دود دل شد موج خون شد ناله شد فریاد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  2. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  3. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  4. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  5. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  6. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  7. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  8. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.