پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

مشرب هر کس گرفتاری مباد

زلف او در بند دلداری مباد

قابل ادراک لذت نیست غیر

زخم تیغش بر جگر کاری مباد

دارد از خط خاطر حسنش غبار

صفحه ی آیینه زنگاری مباد

می فروشد نرگسش ناز زیاد

چشم مردم را خریداری مباد

دارد از دلجویی من یار عار

هیچ یاراز عاشقی عاری مباد

ما زچشم خویش هم ترسیده ام

در نظر ما را ز کس یاری مباد

هر که پهلو داد ظالم را چوتیغ

یک دم امساکش زخونخواری مباد

هر که مست از جام خواب غفلت است

بی خود از صهبای هشیاری مباد

کشت ما را از دوای یک نگاه

نرگسش فارغ ز بیماری مباد

ریختم رنگی به وصل کاکلش

این بنا محتاج سرکاری مباد

بی سخن چون سجده خلقش می برند

شاه بیت امروز بازاری مباد

هر که باری از دلم برداشته است

بی نصیب از رحمت باری مباد

دین ودنیا را کند فاسد حسد

این مرض بر جان کس کاری مباد

صاحب این شیوه کم آید به کار

پیشه ی اصحاب پر کاری مباد

می چکد نورس ز هر مویش نیاز

مشرب آن طره دلداری مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸نی بی تو به نوایی نرسد
  2. شمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  3. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  4. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  5. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  6. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  7. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  8. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.