پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد

خنده ی برق این گلستان را طراوات می دهد

آستین را مشرق صبح قیامت کرده ام

تا به دستم ساغر آن خورشید طلعت می دهد

می زند آب گهر موج از غبار خاطرم

چون خط لعلش به دل عرض لطافت می دهد

کوه را مشاطه ی حسن رم آهو کند

چون به صحرا گرد راهش عرض وحشت می دهد

چون مه نو می زند شاخ غزالان موج نور

از فروغ حسن دشتی را که زینت می دهد

بس که در دل زنده شد چندین شهید آرزو

جلوه ی او یادی از صبح قیامت می دهد

در رهم موج نگه سد سکندر می شود

گر چنین ضعف مرا هجر تو قوت می دهد

تا قیامت ساغرش لبریز در دوران بود

هر که چون خورشید می از جام همت می دهد

نشاه ی کامل نصیب می کشان ما نشد

ساقی این دور خوش می را به حکمت می دهد

می کشد میدان که از یک حمله بر خاک افکند

چند روزی هر که را ایام مهلت می دهد

هر که بی با کانانه نورس تیغ دعوی می کشد

بازوی فکرم مرا دستور جرات می دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
  2. شمارهٔ ۱۸۸نی بی تو به نوایی نرسد
  3. شمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  4. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  5. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  6. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  7. شمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  8. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.