پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی

نورس دماوندی

غزلیات

۴۸۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ کشت تمکینش مرا انصاف نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ گلِ دولت بهار زندگی‌هاست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
  6. شمارهٔ ۱۲۶ قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
  7. شمارهٔ ۱۲۷ تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت
  8. شمارهٔ ۱۲۸ به ترسایی مرا عیش مدام است
  9. شمارهٔ ۱۲۹ بس که گرمش ز حُسن بازار است
  10. شمارهٔ ۱۳۰ کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است
  11. شمارهٔ ۱۳۱ دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ای فیض صبح گرده‌ای از آستانه‌ات
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
  14. شمارهٔ ۱۳۴ مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
  16. شمارهٔ ۱۳۶ گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  17. شمارهٔ ۱۳۷ بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  18. شمارهٔ ۱۳۸ دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  19. شمارهٔ ۱۳۹ امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  21. شمارهٔ ۱۴۱ نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  22. شمارهٔ ۱۴۲ زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  23. شمارهٔ ۱۴۳ نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
  24. شمارهٔ ۱۴۴ هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
  25. شمارهٔ ۱۴۵ کی دهد یک کفه از میزان خبر
  26. شمارهٔ ۱۴۶ امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
  28. شمارهٔ ۱۴۸ توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
  29. شمارهٔ ۱۴۹ بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  31. شمارهٔ ۱۵۱ بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  32. شمارهٔ ۱۵۲ خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  33. شمارهٔ ۱۵۳ گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  34. شمارهٔ ۱۵۴ صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  35. شمارهٔ ۱۵۵ جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  36. شمارهٔ ۱۵۶ محبت را اساس استواری است
  37. شمارهٔ ۱۵۷ هر که در قید فرنگ خویش است
  38. شمارهٔ ۱۵۸ نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
  41. شمارهٔ ۱۶۱ پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  42. شمارهٔ ۱۶۲ از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  43. شمارهٔ ۱۶۳ عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  44. شمارهٔ ۱۶۴ زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  45. شمارهٔ ۱۶۵ زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  46. شمارهٔ ۱۶۶ لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  47. شمارهٔ ۱۶۷ جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  49. شمارهٔ ۱۶۹ به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
  51. شمارهٔ ۱۷۱ تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
  53. شمارهٔ ۱۷۳ به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
  56. شمارهٔ ۱۷۶ در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ بر لبش خط حجاب خواهد شد

متن اشعار به نقل از گنجور.