پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است

خار مژگان را گل خورشید در پیراهن است

درچمن بی سایه ی شمشاد رنگین جلوه اش

خنده ی گل آتش غم را نسیم دامن است

چون رود بیرون زگلزار آن بهار رنگ و بو

غنچه با منقار بلبل همزمان در شیون است

از ملاحت تا لب لعل تو آیددر خیال

خنده ی زخم دل ما در نمک افشاندن است

تا ز تاب آن کمر چون مو ضعیف افتاده ام

نقش پای مور در چشمم چون چاه بیژن است

ترک اسباب تعلق کن که در معراج قرب

پای همت لنگ عیسی را زخار سوزن است

گوهری باشد صدف پروده ی دریای دل

قطره ی اشکی که غم را تکمه ی پیراهن است

می فروزم بهر دیوانخانه شبها شمع فکر

گفته ام تا مصرع تندی چراغم روشن است

بی قراری های ما نورس نه از دلبستگی است

هر طپیدن بر دو عالم آستین افشاندن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
  2. شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  3. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  4. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  5. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  6. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  7. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  8. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.