پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است

دل ز دام اختلاطش در بهشت افتاده است

نیست بی حسن عمل از رحمت آرایش ترا

می کند مشاطه رم از هر که زشت افتاده است

هر که را از جان آگاهی بود قالب تهی

چار پهلو بر زمین دایم چوخشت افتاده است

نه امید پرورش نی برگ سر برگردنم

دانه ی چندم که بر اطراف کشت افتاده است

قرب حق آخر نصیب از راه دوری شد مرا

کعبه ی عاشق در آغوش کنشت افتاده است

دوزخ جمعیتم می سوزد ای یاران امان

گوشه ی تنهایی من چون بهشت افتاده است

در گلویم باده می ریزند نورس گلرخان

چون خط ساغر همینم سرنوشت افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  2. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  3. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  4. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  5. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  6. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  7. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  8. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.