پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است

آن خال بنا گوش جگر گوشه ی ناز است

هرچند که برق نگهت صبر گداز است

هر عشوه ی پنهان تو امید نواز است

درسایه ی گیرایی شاهین نگاهت

هرسایه ی مو بر تن من جنگل باز است

چون قصه ی امید به پایان نرسانم

چون روز قیامت شب زلف تو دراز است

صاحب رقم آه و سرشک است دل من

چون شمع که پروانه چی سوز و گداز است

شاهین نگاهت زده تا ناخن مژگان

چون پیکر ماهی جگرم سینه ی باز است

آن شوخ که عاشق کش و آیان چو نگاه است

مهری است که در اوج رسایی همه ناز است

آتش نفسان واقف اسرار نهانند

هر سینه ی افسرده کجا محرم راز است

در دایره ی فهم مقامات توکل

نه پرده افلاک مرا پرده ی ساز است

از سجده ی او خاک درت قبله نما شد

دلجویی نورس به تو واجب چو نماز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  2. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  3. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  4. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  5. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
  6. شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است
  7. شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
  8. شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.