پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت

از گرمی زیاده مرا آفتاب سوخت

چون شمع آه جوش شرر زد ز دیده اشک

از بس که تند آتش دل گشت آب سوخت

گردید آب بس که دل از تاب عارضش

چون شبنم از مصاحبت آفتاب سوخت

شد تند و از حجاب برآمد نگاه یار

از بس که بر فروخت عذارش نقاب سوخت

زد شعله ام به پرده ی چشم تر از نگاه

برقی نمود جستن و چندین سحاب سوخت

زان نوبهار بس که مرا شعله در دل است

در ساغرم چو لاله احمر شراب سوخت

زد شب زبانه اخگر داغ از شهاب آه

مغزم در استخوان چو گل ماهتاب سوخت

یارب چه فتنه دختر رز با تو ساز کرد

کز آتش شراب دلم چون کباب سوخت

از من سوال کرد چو وجه سلام خویش

بر لب مرا ز شعله ی خویش جواب سوخت

در بوته ی گداز به بازی مَهَم فتاد

از دستبرد گنجفه آن آفتاب سوخت

نورس شب از خیال به افسانه ی وصال

رفتم که چشم خویش کنم گرم خواب سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
  2. شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است
  3. شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
  4. شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
  5. شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
  6. شمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  7. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  8. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.