پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح

جام لبریزی بود خورشید از صهبای صبح

روی کار اطلس افلاک روشندل بود

دیده ی پندار تصویرست بردیبای صبح

خار در پا رفته نظاره مژگان را مکن

کز گل فیض است رنگین دامن صحرای صبح

ساحل این لُجّه ی فیاض باشد آفتاب

تا چه باشد آب و تاب گوهر دریای صبح

نیست جز صدق و صفا پیرانه ی روشن دلان

آمد این تشریف والا هست بر بالای صبح

نامه ی عصیان سفید آه سحرگاهی کند

خط ظلمت محو سازد خانه ی انشای صبح

زیرسنگ خواب غفلت دامن مژگان ماست

کرد بخت عالمی بیدار اگر غوغای صبح

از دم پیران گشاید عقده ی کار جوان

می کند خورشید عالم گیری از بالای صبح

عالمی در زیر عطف دامنش آسوده اند

بس رسا افتاده نورس خلعت والای صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  2. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  3. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  4. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  5. شمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
  7. شمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.