پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود

داشتیم آزادی و چندین قفس با ما نبود

غنچه ی بی رنگی دل بوی جان در پرده داشت

سینه ی مجروحی از هر خار و خس با ما نبود

ماهیان بودیم و در سرچشمه ی حیوان وصل

بی هوای غیر جز جانان نفس باما نبود

سنگلاخ جسم را چابکسوار جان نداشت

بیم رهزن در دل و گرد فرس با ما نبود

در رکاب جلوه ی آن لیلی محمل نشین

نقش پای ناقه و بانگ جرس با ما نبود

پشت و رویی چون نمی دارد قماش اتحاد

هیچ راه امتیاز پیش و پس با ما نبود

چون دل خویش از دو عالم سیر چشمی داشتیم

دیده گستاخ و طبع بوالهوس با ما نبود

خوش نشین مصر بی رنگی چو بودیم از ازل

بی لب فریاد جز فریادرس با ما نبود

این ره خوابیده را مردانه ما طی کرده ایم

در ره انصاف نورس هیچ کس با ما نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
  2. شمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
  3. شمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  5. شمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۵مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
  7. شمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.