پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد

به هر جایی که باشد خاک او در کربلا باشد

زترک سربلندی سرفرازی می شود روزی

تو را سربگذرد از عرش اگر سر زیر پا باشد

قماش طائرم از حسن باطن پرده بردارد

که چون گوهر مرا در بر قبای تن نما باشد

به اکسیر محبت مشت خاک زر تواند شد

محبت گر تو را باشد محبت کیمیا باشد

به فتح الباب مطلب چون زبان از کام جویی ها

کلیدی گر به دست آید ترا.... باشد

نظر بازی به حسن فهم باشد چشم دل ها را

شود منظور دل هر کس به معنی آشنا باشد

خطای بنده باشد مایه ی تقریب آمرزش

پریشان از خطای خود اگر باشم خطا باشد

بهار خنده ی صبح از غبار تربتم جوشد

ز بس هر عضوم از مهر تو لبریز صفا باشد

پی انجام مطلب چاره ات بی چارگی گردد

دوا در دست اگر منظور دردت را دوا باشد

نظر از مبدا فیاض اگر داری تو در معنی

چو نورس نکته ی بکر تو منظور ادا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
  2. شمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  4. شمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۵مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
  6. شمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  7. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  8. شمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.