پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد

به خون عالمی چشم مدار این آسیا دارد

محیط حسن جانان جز دل تنگم نمی باشد

به ظرف قطره این دریا زموج فیض جا دارد

ندارد رتبه افتادگی اوج سرافرازی

زمین از خاکساری آسمان در زیر پا دارد

تواند چون غبار از افسر شاهان کند مسند

به دامان تواضع هر که دستی آشنا دارد

می لعل و نسیم طره اش اکسیر جان باشد

عجب نشو و نمایی دل در این آب و هوا دارد

نگارین پنجه ای شد رهزنم کز دست تمکینش

به خون دل چو مژگان ناله ام پا در حنا دارد

چو مژگانش ندارم کوتهی در موشکافی ها

که چشم از غبار خط آن لب توتیا دارد

زاقبال محبت روی دل هرگز نمی بیند

از این آیینه رویان چشم هر کس بر قفا دارد

پی خوابیدن تیغ تو جانها مهد راحت شد

طپیدن های دل گر مهد جنبان است جا دارد

بساط روی دل فرش است در سر منزل نورس

که چون آینه از جوهر زمینش بوریا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  2. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  3. شمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
  4. شمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۰بر لبش خط حجاب خواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۸۱سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
  7. شمارهٔ ۱۸۲ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۳تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.