پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد

آستین از اشک گلگون دامن الوند کرد

در نظر مژگان اشک آلوده را شاخ نبات

از شکر خند مکرر آن لب چون قند کرد

اتصالش را دهد صورت مگر پیوند وصل

چون جدایی ها جدا بند مرا از بند کرد

پاکبازانت به بوی پیرهن قانع شوند

خاطر از پیغام خشکی می توان خرسند کرد

آن که از موی کمر کوه سرین را می کنند

خون ما را با غرور حسن هم پیوند کرد

قتل عام زادگان فکر کج فهمان کنند

داغ ما را اختلاط خونی فرزند کرد

نورس از تسلیم من ناصح به خود بالیده است

همچو پندارد که دردم را علاج از پند کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد
  2. شمارهٔ ۱۸۶مشرب هر کس گرفتاری مباد
  3. شمارهٔ ۱۸۷دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
  4. شمارهٔ ۱۸۸نی بی تو به نوایی نرسد
  5. شمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  6. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  7. شمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  8. شمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.