پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد

فغانم چون فلک ناف مه از اندوه می پیچد

خیال داغ من گر گل کند در سینه ی صحرا

به خود چون موی آتش دیده تیغ کوه می پیچد

شود از غلغل مینای پر می روشن این معنی

نفس بر لب چو خون در دل شود انبوه می پیچد

مکن منعم اگر از جلوه ی اغیار در تابم

رگ جان هوش را از دیدن مکروه می پیچد

جدا از آن گوهر نایاب نورس گرد می مانم

به رنگ ناف گردابم دل از اندوه می پیچد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۴نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد
  3. شمارهٔ ۱۸۵تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد
  4. شمارهٔ ۱۸۶مشرب هر کس گرفتاری مباد
  5. شمارهٔ ۱۸۷دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
  6. شمارهٔ ۱۸۸نی بی تو به نوایی نرسد
  7. شمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  8. شمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.