پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید

به رنگ سجده ی تیغ از رکوعش بوی خون آید

زخال نیلی لیلی نگاهی همچو نیلوفر

زمژگان موج سیلاب سرشکم نیلگون آید

سواد آب حیوان از خط ظلمت شود روشن

خط عمرست در چشمم چو زان لب خط برون آید

کنند از سنگ سودا همدمان لوح مزارم را

ز بس کز مشت خاک تربتم بوی جنون آید

به دست آرد دل فرهاد را از خودنمایی ها

اگر آیینه شیرین به سنگ بیستون آید

چو از بسیار گویی خفت هر عقل می سنجم

در این میزان کند کم قدر خود هر کس فزون آید

شمارد روز تا شب مردم چشم اختر اشکم

چها بر سر مرا از کوکب داغ جنون آید

به هم شد چون نوای شکوه از ناسازی جانان

به نالش در تنم رگها چو تار ارغنون آید

نمی دانم چه رنگین عشوه شیرین کرد در کارش

که بوی عشقی از هر پاره سنگ بیستون آید

جدا زآن گل چو بوی گل ته یک پیرهن باشم

دهم تن نورس این کوتاهی از بخت زبون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  2. شمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
  3. شمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۰بر لبش خط حجاب خواهد شد
  5. شمارهٔ ۱۸۱سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
  6. شمارهٔ ۱۸۲ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
  7. شمارهٔ ۱۸۳تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۴نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.