پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد

نگه در دیده ام پروانه ی بی بال و پر گردد

در آن دریا که گرداب بلا جمعیتش باشد

کمند وحدت کشتی نشین موج خطر گردد

مکن کوتاه دست از دامن نحسش که در دولت

کف اهر دعا تیغ حوادث را سپر گردد

نیابی آبرو تا خویشتن را وا نمی بوسی

سرشگ از بوسه ی مژگان در گوش اثر گردد

به دریا عکس یاقوت لبش تا پرتو اندازد

صدف را اشک حسرت در دل از آب گهر گردد

مرا شیرین دهانی تلخ کام زهر غم دارد

که در کف خانه ام ازحرف لعلش نیشکر گردد

رگ نایاب جان را در دل سیماب پردازم

خیال سایه ی مژگان شوخش نیشتر گردد

ز ابر فکرتم نورس ترشح های معنی را

اگر باشد صدف دل سینه دریای گهر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۰بر لبش خط حجاب خواهد شد
  3. شمارهٔ ۱۸۱سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
  4. شمارهٔ ۱۸۲ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۳تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۴نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد
  7. شمارهٔ ۱۸۵تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد
  8. شمارهٔ ۱۸۶مشرب هر کس گرفتاری مباد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.