پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد

بال مژگان را نگاهم شهپر پروانه کرد

منزل ما را که طوفان داشت پاس عزتش

زهد خشک از موج نقش بوریا ویرانه کرد

نشأه ای دارد که می گردد سر هامون از او

در جنون سودای اشکم کوه را دیوانه کرد

ابر مژگان از سرشک آسمان پیمای من

اختران را سبز در باغ فلک چون دانه کرد

پنجه ی خورشید چون مشاطه امشب بر فلک

زلف آهم را ز مژگان مسیحا شانه کرد

ساقی بزم ازل نورس چو صاف و دُرد جام

ناز او را با نیاز ما به یک پیمانه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  2. شمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
  3. شمارهٔ ۱۷۵مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
  4. شمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  5. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  6. شمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
  7. شمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۰بر لبش خط حجاب خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.