پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود

چون بساط جوهری اسباب سودم سنگ بود

شیشه سازی های طفل اشک من نرمش نکرد

پر در این سودا دلت را آزمودم سنگ بود

سوختم از بس که سخت ای سنگ دل در آتشت

همچو رگ دراخگر یاقوت دودم سنگ بود

چون نگردد چون رگ خارا مرا موج نفس

نغمه ای تا از دل سختش سرودم سنگ بود

آبروی هر کمالی راز چشم ناقصان

تا نهفتم بود گوهر چون نمودم سنگ بود

نرم رویی های مردم کار بر من سخت کرد

در نظر موم آمد اما دست سودم سنگ بود

بس که کارم در گره چون خاره سخت افتاده است

در کف از دل عقده ای را گر گشودم سنگ بود

خلعت خارا ز چرخ سنگدل پوشیده ام

چون قماش شیشه طرح تار و پودم سنگ بود

همچو نقش کوه کن بر سنگ در دشت جنون

در هر از خارا زره بر فرق خودم سنگ بود

زیر سنگ آن دل سخت است نورس دست دل

آنچه من در دست بازی های ربودم سنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  3. شمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۵مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
  5. شمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
  7. شمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
  8. شمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.