پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج

بر سر چو ابلقت شده طرف کلاه کج

مژگان صفت به قلب دلم راست می زند

تابسته ترک چشم تو تیغ نگاه کج

جز خط که تکیه بر گل خورشید داده است

دیگر ندیده ایم به این دستگاه کج

مژگان کج ابروان کج و ریحان طره کج

صورت ندارد این که نباشد سیاه کج

کج کج به قلب دل زده مژگان که در مصاف

سلطان حسن بسته صف این سپاه کج

از حرف راست گر نشوی رنجه سرو من

دور از تو قامتم شده چون زلف آه کج

چشم نوازش از تو به قانون مخالف است

خواهی تو راست باش به عشاق آه کج

جز پای نغز هیچ نیاید به دست او

هر کس می نهد قدم خود به راه کج

مگذر ز راستی که کجک بر سرش زنند

در دعوی کسی که برآید گواه کج

هر دم خورد زخصم چو دار سکندری

نورس شود سیاه چو با پادشاه کج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  2. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  3. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  4. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  5. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  6. شمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
  7. شمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
  8. شمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.