پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ

ز نقش لعل تو کلکم چو شاخ مرجان سرخ

زرشک لعل تو درموج خیز خون جگر

چو باده ی شفقی موج آب حیوان سرخ

چنان سرشته به خون پرده های چشم ترم

که آبروی نگاهم چکد ز مژگان سرخ

زبس که صاف گذشت از جگر خدنگش را

نشد زخون دل من چو غنچه پیکان سرخ

صباح وصل به خون غوطه می دهم دل را

که روز عید بود بیضه های طفلان سرخ

ز رشک لعل لبت غنچه در سواد چمن

کند به خون جگر چون شفق گریبان سرخ

زموج سیل سرشکم که آسمان پیماست

شده ست بال ملایک چو شاخ مرجان سرخ

زدود از دل نورس غبار غم ساقی

به غازه کاری می روی می پرستان سرخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  2. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  3. شمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
  4. شمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
  5. شمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
  8. شمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.