پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث

چون قدح دختر رز را نکشیدیم عبث

فارسی‌فهم نبوده‌ست قزلباش نگاه

نمک ترکی آن لب نچشیدیم عبث

لب خاموش تو فریاد مکیدن دارد

سخن غوری لعلت نشنیدم عبث

پا ز سر ساخته در راه هوس خاک شدیم

خاری از پا به ره دل نکشیدیم عبث

به رگ خامی ما داشت جهانی پیوند

ما در این میکده چون باده رسیدیم عبث

در گلستان جهان از ثمر نخل حیات

هر چه چیدیم خطا هر چه نچیدیم عبث

مرگ بیچاره کند یک نفس افلاطون را

ما به قفل در هر چاره کلیدیم عبث

کعبه یک سنگ‌نشانی‌ست چو از جادهٔ عشق

ما ره بادیهٔ عقل بریدیم عبث

میخ دوزیم بخار غم دنیا شب و روز

در چمن ما می و شاهد نچمیدیم عبث

مهد آسایش ما دام گرفتاری بود

ما ز آرام دل خویش رمیدیم عبث

در جگر ناوک آه از تو شکستیم خطا

از دل این رشتهٔ پیوند بریدیم عبث

سر دلجویی ما نیست بتان را نورس

ما به خون جگر خویش تپیدیم عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  2. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  3. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  4. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  5. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  6. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  7. شمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
  8. شمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.