پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست

همچو مژگان در دل من خار خار چشم توست

آرزو را سیر چشم از هر تمنا کرده است

مد احسان سرمه ی دنباله دار چشم توست

تا زسحرش در طلسم اضطراب افتاده ایم

گر کشی تصویر ما را بی قرار چشم توست

نیست تنها دیده و دل در غبار تیرگی

روزگار من به رنگ سرمه تار چشم توست

خون ما در طرفه العینی به ناحق ریختن

چشم اگر از حق نمی پوشند کار چشم توست

درد این مینا مرا کیفیت صافی دهد

مستی سرشار نورس از خمار چشم توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  2. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  3. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  4. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  5. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  6. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  7. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
  8. شمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.