پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است

چشم خوش کیفیتش هم باده هم پیمانه است

هم ز داد او توانگر هم زبیدادش خراب

این دل صد چاک هم گنج است و هم ویرانه است

غفلت و آگاهی اینجا باده ی یک ساغرند

خلوت تنگ دلم هم کعبه هم بتخانه است

چون رم و آمیزش نظاره اش با چشم مست

یادش از شوخی به دل هم خویش و هم پیکانه است

بس که از گرد هوس پاک است و صد چاک از جفاست

دل به دست یار هم آیینه و هم شانه است

تا برافروزد شود چون برق گرم اضطراب

دل به بزم و صل هم شمع است و هم پروانه است

غفلت و اسباب غفلت مستی یک باده اند

اعتبارات جهان هم خواب و هم افسانه است

هر که نورس این غزل را می کند فکر جواب

می توانم گفت هم فرزانه هم دیوانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  2. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  3. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  4. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  5. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  6. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  7. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
  8. شمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.