پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست

مهر و مه عینکی از چشم تماشایی توست

گوهر آیینه ی خودبینی دریا باشد

چشم حیرت زده مراه خودآرایی توست

برگ برگی که در این باغ به هم نیست شبیه

فرد میزان شده ی دفتر یکتایی توست

کی سر از دایره ی خط تو پیچد نگهم

اشک چون سلسله بر پای تماشایی توست

سیر بی جنبش افلاک ندارد کوکب

قطره ی اشک من از منبع جویایی توست

بی توجه نشوند آیینه ها مظهر حسن

نقش ادراک دل از لطف پذیرایی توست

فاش این راز شد از آهن و از مغناطیس

زور هر جذبه ای از دست توانایی توست

کرده ای قلب شکن خیل خط و خال از حسن

شأن هر معرکه از طرح صف آرایی توست

پیچ و تاب دل نورس به تمنای وصال

سایه ی سلسله ی زلف چلیپایی توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
  2. شمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  3. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  4. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  5. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  6. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  7. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
  8. شمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.