پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

هر که در قید فرنگ خویش است

می توان گفت که کافر کیش است

از نجیبان نرسد هیچ گزند

شاه زنبور از آن بی نیش است

طایر نامه بر او عنقاست

دور گردی که محال اندیش است

سعی ها ضامن مطلب باشد

هر خبر در گرو تفتیش است

هر فسادی که بود با بیشی است

با کمی رتبه ی بیش از بیش است

هر که برداشت دل از جمعیت

فارغ از تفرقه و تشویش است

غافل از مرتبه ی فقر مباش

شاه یک بنده ی نا درویش است

چشم مرهم نتوان داشت زمشک

دل ما از خط خوبان ریش است

نورس از قافله ی اهل سخن

هر که دنبال فتد در پیش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
  2. شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
  3. شمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  4. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  5. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  6. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  7. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
  8. شمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.