پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

محبت را اساس استواری است

هوس سر در هوای پاچناری است

مرا بی لعلِ آتش‌رنگ جانان

بدخشی اشک و دود دل بخاری است

به صد شوخی دل از من برد بازی

بگو کار تغافل بردباری است

تو پرکاری به کار دل نیایی

ز دلجویی همین زخم تو کاری است

نگویم در لباس از من بری دل

قبا در بر ترا دایم شکاری است

گریبان گر ترا دشت بیاضی است

لب از قندی سواد زلف تاری است

حظت شامی، نبات لعل مصری

نقابت مغربی، کاکل تتاری است

کمر چینی، بناگوش تو رومی

دهان رازی، تبسم شهریاری است

مرا آه دل آذربایجانی است

نه مژگان جیب و دامن رودباری است

چه پرسی از دل آوارهٔ من

غمش کوهی نصیبش از تو خواری است

ز نورس بی‌سخن این تازه ترکیب

جواب نکتهٔ ایران مداری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
  2. شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
  3. شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
  4. شمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
  5. شمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
  6. شمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
  7. شمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
  8. شمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.