پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است

زنده رود دیده را هم چشم جیحون کرده است

در غبار خاطر از حیرت فرو رفتم به خاک

تا زگنج آیینه را حسن تو قارون کرده است

از شمیم سنبل خطش به گلشن عندلیب

بوی گل را از حریم باغ بیرون کرده است

جوهر آیینه از عکسش رگ یاقوت شد

با تبسم تا چها آن لعل می گون کرده است

شرم حسنش غنچه می سازد گل خورشید را

چون شفق تا چهره را از باده گلگون کرده است

می کشد از ضعف در بر سایه ی مژگان مرا

بس که چشم یار بیمارم به افسون کرده است

سرمه گون شد روزم از چشمی که شوق دیدنش

عکس لیلی را نگه در چشم مجنون کرده است

نورس امشب در سواد سینه بر هفت آسمان

ناله ام با آه تمهید شبیخون کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  2. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  3. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  4. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  5. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  6. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
  7. شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است
  8. شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.