پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

توسن حسن بتی رام در آغوش ماست

لعل لب او زخط غاشیه بر دوش ماست

نقطه ای از کلک ما ست حرف ازل تا ابد

راز دو عالم نهان در لب خاموش ماست

شیشه ی دل را شکست طره ی میگون یار

کاکل ترسا مگر باده ی سرجوش ماست

چون ورق گل نداشت قصه لعل لبش

زمزمه ی عندلیب خواب فراموش ماست

رشته ای از ساز ماست سلسله ی کاینات

دایره نه سپهر حلقه ای از گوش ماست

چاره ی ما را نکرد رطل می پرتکال

گردش چشم سیاه راهزن هوش ماست

غنچه تنگ دهان هیچ نشد بو کنیم

دسته ی ریحان زلف بار چو بردوش ماست

شبنمی از باغ ماست آیینه ی نه چمن

کاسه ی هفت آسمان در ته سرپوش ماست

ناله ی دل بی اثر کوشش ما بی ثمر

قاتل نورس مگر شوخ جفا کوش ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  2. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  3. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  4. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  5. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  6. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  7. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
  8. شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.