پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

بر آن لب خال گندم گون نجیب است

عجایب دانه ی آدم فریب است

چه خرم باشد آن خال بناگوش

به هند زلف او اورنگ زیب است

لبش دارد ملاحت تنگ در بر

نمک پیوسته با شکر غریب است

به تقریب نسیم افتد به رویش

مرا گل هم در این گلشن رقیب است

دلی کز جلوه اش زیر و زبر نیست

زآیات محبت بی نصیب است

حیا با مصحف خوش خط رخسار

به مکتب خانه ی نازش ادیب است

قوی عشقم به روز ناتوانی است

دلم را چشم بیمارش طبیب است

به صدر آن زنخدان لعل میگون

سهیلی طالع از بالای سیب است

حیات ماست دور از روی او مرگ

از آن رو جان نورس نا شکیب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
  2. شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
  3. شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
  4. شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است
  5. شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است
  6. شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
  7. شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
  8. شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.