پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

بس که گرمش ز حُسن بازار است

ناز خود را ز خود خریدار است

هست واجب عیادت نگهم

نرگس مست یار بیمار است

کاکل افشانده زلف وا کرده

دل به آشفتگی گرفتار است

دو نگارند پیش یک صرّاف

دو بُتی را رواج بازار است

دل به بال غمش کند پرواز

جعفر ما بهشت طیار است

دل حصاری شد از پریشانی

فتنه را کاکل تو سردار است

بیشتر دل به خطّ سبز بری

نقش آیینه‌ی تو زنگار است

آن پریزاد را کشیده به دام

شیشه‌ی باده سرخ عیّار است

ملک زیر نگین مینایی است

وارث ملک بخت بیدار است

بی‌مُخِل نیست وضع اهل کمال

شاخ گل در شکنجه‌ی خار است

شاهد حال نخل بارور است

بخت اهل هنر نگون سار است

جز نکویی نیایداز نیکان

به بدی هر بدی سزاوار است

بی‌خبر آیدش بلا بر سر

هر که او بیشتر خبردار است

نورس آسودگی است منظورت

فتنه‌ی روزگار در کار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است
  2. شمارهٔ ۱۳۲ای فیض صبح گرده‌ای از آستانه‌ات
  3. شمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
  4. شمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
  5. شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
  6. شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  7. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  8. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.