پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است

در چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است

روبه‌رو گردیدنت با این چنین سرکش خطاست

کز شهاب آه گردون خون ناوک خورده است

تندرست امروز یک کس بر فراش خاک نیست

هر که را می‌بینم از خلق جهان آزرده است

سر ز پای خویش نشناسم چو کوی مهر و ماه

بس که در آزار من ایام پا افشرده است

می‌دود گنبد زنان بر سر مرا بی‌اختیار

آسمان سفله پنداری نمایی خورده است

قرص ماه و مهر در خون شفق جنبانده‌اند

روزی از خوان فلک ما را جگر یا گرده است

زخم مأموری بود نورس بر آن پاشیده مُشک

بر طَبَق گل را مپنداری که از زر خورده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  2. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  3. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  4. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  5. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  6. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  7. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  8. شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.