پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است

خال لب تو تکمه‌ی جیب ملاحت است

بر زخم دل تبّسم دندان نما ز لطف

از بهر بیم بسمل ناز تو راحت است

تنها چرا تو باده حرامی شوی رفیق

با غیر عزم باده‌کشیدن قباحت است

لعل لبت که روی تبسم به غیر داشت

اکنون مرا به جای نمک بر جراحت است

آسایش وطن ز سفر دارد آرزو

از عمر هر که در طلب استراحت است

چون غنچه هیچ‌کس نخورد بر دماغ او

هرکس به رنگ نکهت گل در سیاحت است

ای مدعّی کنایه بُوَد ابلغ از صریح

چندان که ابلهی به کمال صراحت است

خونم اگر به کیش تو بدخو بود مباح

خونم نریختی سخنم در اباحت است

چون غنچه‌ی لب تو ندیده است بلبلی

نورس که نخل بند ریاض فصاحت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  2. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  3. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  4. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  5. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  6. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  7. شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
  8. شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.