پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است

مهر یک شبنم غلطان ز گل روی کسی است

بی نگهبان گهری در صدف امکان نیست

سر سودایی افلاک به زانوی کسی است

بلد کوچه ی توفیق دل بیدار است

صبحدم یک ره خوابیده ای از کوی کسی است

بی محرک ندهد دست قلم را رفتار

زور سر پنجه ام از قوت بازوی کسی است

هرکه را گوهر سنجیده بود می داند

کفر و دین سنگ حسابی ز ترازوی کسی است

چرخ را آینه چون چشم ترم غماز است

ماه نو سایه ی طاق خم ابروی کسی است

پای اندیشه از این راه به سنگ آمده است

نه فلک سنگ نشانی ز ره کوی کسی است

دست از دامن عمر ابدم کوته نیست

سر امید به پای خم گیسوی کسی است

دود آهم شفقی هر نفسی از رنگ گلی است

نافه هر قطره ی خون در تنم از بوی کسی است

گر زچشم هوس افتاد گل جلوه ی غیر

نیست جرم نگهم روی دلم سوی کسی است

نورس این آتش بی رنگ چه بی زنهار است

به کنم آینه آب از اثر خوی کسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر
  2. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  3. شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
  5. شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  6. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  7. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  8. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.