پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست

از بهر التفات تو آیینه‌خانه‌ای‌ست

مضمون آن چو بادهٔ ریحانی خط است

در پردهٔ سواد شراب شبانه‌ای‌ست

سر‌بیت خیل ناز تو را پیش‌خانه‌است

هر حرف نقطه‌دار تو را دام و دانه‌ای‌ست

هر سطر آن به راه عتاب تو جاده است

هر نکته‌اش تبسم لب را بهانه‌ای‌ست

هر همزه‌اش به تیغ نگاه تو جوهری‌ست

تشدید آن به طرهٔ تاز تو شانه‌ای‌ست

شاید چو خامه بر سر تیر آوری مرا

مکتوب من برای خدنگت نشانه‌ای‌ست

مضمون نامه قصهٔ نورس حدیث شوق

از بهر خواب ناز تو شیرین فسانه‌ای‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  2. شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
  4. شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  5. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  6. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
  7. شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
  8. شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.