پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است

بر گل داغ دلم خورشید محشر مرهم است

از نغلطیدن کمر با کوه دارد اتحاد

از نرنجیدن اساس دوستداری محکم است

عیب جاهل یک قلم رسوا چو موی خامه است

بی سخن حسبُ الرَّقَم در حرف نادان مُلزَم است

کس ندارد دوست بر من چو سلیمان زین نگین

مهر خاموشی مرا بر لب چو اسم اعظم است

کم به کار خویش از پر کاری خود آمدیم

بیشتر چیزی که می‌آید به کار ما کم است

رفته و آینده را کیفیت این ساغر دهد

چشم دل اصحاب عبرت را به از جام جم است

سر ز خطّ کار من بیرون نیارد هیچ فرد

چون خط مجنون ز سودا بس که کارم در هم است

دیده‌ام پر فصل فصل انواع هر جنسی که هست

آنچه را من دیده‌ام در دور خود کم آدم است

مستقل نورس ندیدم یک تن از اقلیم عقل

دیده‌ام در هند سودا هر گدایی خرّم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
  2. شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر
  3. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  4. شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
  6. شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
  7. شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
  8. شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.