پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت

تیغ خواباندن به جا چون گل به خود چیدن نداشت

روی لطف از آشنای مهر تابیدن نداشت

چون تویی منظور جان بر دل نچسبیدن نداشت

داشتم زان نرگس فتّان نگاهی چشم داشت

از تمنای دل من چشم‌پوشیدن نداشت

صد نمکدان در بغل هر قطره‌ی خوناب داشت

سنگدل بر روی چاک سینه خندیدن نداشت

غنچه کردن‌ها لب مژگان ز شوخی پیشکش

دامن نظّاره را از ناز برچیدن نداشت

ای که خود را می‌شماری در دغل بازی فرید

بد قماری تا به این دستور ورزیدن نداشت

بازگشتن شرط راه است از طریق رهزنی

از ره همراهی ما باز گردیدن نداشت

چون نگاهت نقش پا ننشسته برگشتی ز راه

این بساط مردمی ناچیده بر چیدن نداشت

باید اندیشید چون فریاد خیزد از کمان

ناله ما گوشه‌گیران هیچ بشنیدن نداشت

مگذر از حق این قَدَر از حق چرا باید گذشت

راه حق همچون کف دست است لغزیدن نداشت

شرط می‌بندم به سر گر قصد دل فهمیده‌ای

مطلب سربسته‌ی نورس نفهمیدن نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  2. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  3. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  4. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  5. شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
  6. شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
  7. شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر
  8. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.