پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

دل مرا چون غنچه از ترکان به خون

ز گل خنجر کسی جز بوی خون نشنیده است

چیده دام دست بازی هر نفس با طُره‌اش

شانه پنداری چو دل زلف تو را تابیده است

شانه پنداری چو دل زلف تو را تابیده است

سر ز قتلم این قزلباش از کجا پیچیده است

مرکز پرگار حیرت چون سویدای دل است

مردمک تا نقطه‌ی خال لبش را دیده است

پای طالع چون نیاید طبع موزون را به سنگ

در کشاکش همچو میزان گوهر سنجیده است

این که چون عیب بدان پوشیده‌ام راز کسان

در بر من خاصه از شه خلعت پوشیده است

پنجه‌ی خورشید روزم را نماید دستگاه

صبح هم بر روزگار طالعم خندیده است

هر که انشای بزرگی کرده از لفظ نَسَب

همچو حرف مبتذل یا معنی دزدیده است

نورس از منظور خاطر کرده‌ام قطع نظر

بس که چشم من از این نادیدگان ترسیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  2. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  3. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  4. شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
  5. شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
  6. شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر
  7. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  8. شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.