پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست

در دلم آه به تعظیم غم از جا برخاست

گشته‌ام خاک و ز سودای سر زلف کجش

سبزه از تربت من سلسله بر پا برخاست

تا نظر یافتم از صیقل روشن گهری

چون غبار از دل من رغبت دنیا برخاست

بس که ترسیده از این چشمه‌ی خونین چشمش

تا زدم چشم به هم شور ز دریا برخاست

از خرام تو چو دامی که بر آرند ز خاک

همه تن چشم غبارم به تماشا برخاست

دودی از چاک دلم سایه به هامون افکند

جاده آهی شد و از سینه‌ی صحرا برخاست

همچو شبنم که از این سیر چمن پوشد چشم

نورس آیینه‌ام از رنگ تمنا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  2. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
  3. شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
  4. شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست
  5. شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر
  6. شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
  7. شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.