پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است

خطش چو خامه‌ی نقاش گرم چهره‌گشایی است

تو هم سفینه‌ی مایی به این شمایل موزون

رخ انوری و نگه وحشی و لب تو شفایی است

به هیچ‌وجه نبینی تو روی دل ز نکویان

چنین که آینه‌ات زنگ بند هرزه درآیی است

نشان دهد به حقیقت ز طبع نازک عاشق

چو نامه‌ای خط او را ورق حریر ختایی است

چو آفتاب در احسان به جیب او ید و بیضاست

گَزَند سُفله چو چرخ از کمال بی سر و پایی است

چو هیچ وجه جمیلی به منع عشق نداری

بگو چه عربده واعظ تو را به کار خدایی است

مقدمات سؤال و جواب خاتمه دارد

دکان وعظ که دیباچه‌ی کتاب گدایی است

گذاشتند به قصد قطار بر سر منبر

عمامه بیضه‌ی اسلام زاهدان ریایی است

نوای تازه‌ی نورس شکفتِ غنچه دلها

که همچو مرغ چمن در مقام نغمه سرایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
  2. شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  3. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  4. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  5. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  6. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
  7. شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
  8. شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.