پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است

مشت خون من تو را بر دست و پا پیچیده است

یار تار زلف بر مکتوب ما پیچیده است

نیست بر پیچیده مطلب مدعا پیچیده است

عقده می‌افتد به کار قطره از گوهر شدن

قابلیت پنجه‌ی اقبال ما پیچیده است

حاصل جمعیت ما نیست جز سرگشتگی

از وجود دانه بر خود آسیا پیچیده است

بند بندم هفت‌بند ناله چون نی کرده پر

بس که در هر بندم از شستش صدا پیچیده است

در چمن با جلوه‌ی نازش کجا همسر شود

غنچه گر دستار خود ابری نما پیچیده است

جوش اشکم در نظر گرداب آب گوهر است

تا ز طوق غبغب او در صفا پیچیده است

گر دل صد چاک ما سازد پریشان دور نیست

شانه را سر پنجه آن زلف دو تا پیچیده است

شوخی نظّاره چون سر پنجه‌ی مژگان ناز

رشته‌ی جان‌ها بر انگشت ادا پیچیده است

بی‌تکلّف نفت و آتش کاش تشریف آورند

زاهد خشک از ریا بر بوریا پیچیده است

هست منشور نوازش برگ برگ این چمن

از رگ هر برگ گوش این نوا پیچیده است

ترک چشمش نورس از شلتاق هر نظّاره‌ای

پنجه‌ی صبرم چو مژگان بر قفا پیچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲ای فیض صبح گرده‌ای از آستانه‌ات
  2. شمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
  3. شمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
  4. شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
  5. شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  6. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  7. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  8. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.