پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است

رنگم ز بس شکسته به رخسار مانده است

ای کاش می‌رسید ولی نعمتی مرا

دل ناشتای نعمت دیدار مانده است

در جلد خویش یافته قید فرنگ را

در بند خود کسی که گرفتار مانده است

خوش نشأه‌ای است ذکر مدام مرا مگر

تسبیح من به خانه‌ی خمّار مانده است

حُسنت اگر نماند به جا عشق پاک ماست

این جنس اگر چه رفت خریدار مانده است

باغ جهان که نیست به جا رنگ و بوی آن

گل رفته دسته‌دسته همین خار مانده است

آیینه‌ی تمیز معانی است در غبار

صیقل ز دست رفته و زنگار مانده است

نورس عجب مدار اگر نیست منصفی

اقرار رفته است که انکار مانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
  2. شمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
  3. شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
  4. شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
  5. شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
  6. شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
  7. شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
  8. شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.