پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست

همچو خورشید آتش ما را به دامان کار نیست

دست استغنا ندارد دستگاه آستین

چشم همت بستن ما را به مژگان کار نیست

موشکافان شانه‌گیر از فرق معنی نیستند

محو کاکل را به گیسوی پریشان کار نیست

هیچ موج خودنمایی نیست با آب گهر

بحر گوهرخیز معنی را به طوفان کار نیست

می‌کشد بر قطعه‌ی یاقوت لعلش خطّ نسخ

محو ریحان خطش را با گلستان کار نیست

دلنشین من ز دیوان‌ها شود بیت‌الغزل

با پری باشد سر و کارم به دیوان کار نیست

قوّت از حق می‌رسد آن را که شد ضعفش قوی

کمترم از مور از آنم با سلیمان کار نیست

نیست یار از دلنشینی همچو جان از تن جدا

محو آن غارتگر جان را به هجران کار نیست

شمع را در پرده‌ی شب‌ها نشیند نقش گل

اهل استعداد را نورس به ایران کار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
  2. شمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگی‌هاست
  3. شمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
  4. شمارهٔ ۱۲۶قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
  5. شمارهٔ ۱۲۷تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت
  6. شمارهٔ ۱۲۸به ترسایی مرا عیش مدام است
  7. شمارهٔ ۱۲۹بس که گرمش ز حُسن بازار است
  8. شمارهٔ ۱۳۰کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.