پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت

گشاد شست توأم عقده‌ای به جان نگذاشت

به برج ثابت داغ اختر خدنگ تو را

اگر گذاشته بی‌مهری آسمان نگذاشت

نگار دلکش من از پی کمان داری

چون ساخت از جگر من هدف نشان نگذاشت

به رنگ شمع که چون در گرفت سوزد پاک

مرا اثر ز تن ناتوان زبان نگذاشت

چرا ز اهل سخن دست بر نمی‌دارید

کسی به تیغ زبان دست امتحان نگذاشت

ز آبرو شده در مصر امتیاز عزیز

زمانه یوسف ما را به کاروان نگذاشت

تو گر به خانه‌ی آیینه میهمان خودی

مرا به حالت خود رشک بد گمان نگذاشت

نظر به شاخ بلندی است عندلیب مرا

به هیچ گلشنی این طایر آشیان نگذاشت

ز بس به خون جگر همچو نورسم خرسند

کند ضیافتم آن میزبان که خوان نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸به ترسایی مرا عیش مدام است
  2. شمارهٔ ۱۲۹بس که گرمش ز حُسن بازار است
  3. شمارهٔ ۱۳۰کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است
  4. شمارهٔ ۱۳۱دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است
  5. شمارهٔ ۱۳۲ای فیض صبح گرده‌ای از آستانه‌ات
  6. شمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
  7. شمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
  8. شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.