پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی

سیدای نسفی

غزلیات

۵۶۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
  2. شمارهٔ ۳۰۲ فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
  3. شمارهٔ ۳۰۳ ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
  4. شمارهٔ ۳۰۴ نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
  5. شمارهٔ ۳۰۵ نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  6. شمارهٔ ۳۰۶ مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  7. شمارهٔ ۳۰۷ نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  8. شمارهٔ ۳۰۸ مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  9. شمارهٔ ۳۰۹ عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  10. شمارهٔ ۳۱۰ مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  11. شمارهٔ ۳۱۱ رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  12. شمارهٔ ۳۱۲ شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
  13. شمارهٔ ۳۱۳ صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
  14. شمارهٔ ۳۱۴ مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
  15. شمارهٔ ۳۱۵ نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  16. شمارهٔ ۳۱۶ ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
  17. شمارهٔ ۳۱۷ جنت لبالب است ز نام چهار یار
  18. شمارهٔ ۳۱۸ ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
  19. شمارهٔ ۳۱۹ از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  20. شمارهٔ ۳۲۰ سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  21. شمارهٔ ۳۲۱ مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  22. شمارهٔ ۳۲۲ خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
  23. شمارهٔ ۳۲۳ بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
  24. شمارهٔ ۳۲۴ چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
  25. شمارهٔ ۳۲۵ نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
  26. شمارهٔ ۳۲۶ صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
  27. شمارهٔ ۳۲۷ همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
  28. شمارهٔ ۳۲۸ خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
  29. شمارهٔ ۳۲۹ فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
  30. شمارهٔ ۳۳۰ مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  31. شمارهٔ ۳۳۱ سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  32. شمارهٔ ۳۳۲ پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  33. شمارهٔ ۳۳۳ ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  34. شمارهٔ ۳۳۴ می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  35. شمارهٔ ۳۳۵ با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  36. شمارهٔ ۳۳۶ زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  37. شمارهٔ ۳۳۷ فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  38. شمارهٔ ۳۳۸ تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  39. شمارهٔ ۳۳۹ بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
  40. شمارهٔ ۳۴۰ تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
  41. شمارهٔ ۳۴۱ تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
  42. شمارهٔ ۳۴۲ روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
  43. شمارهٔ ۳۴۳ تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
  44. شمارهٔ ۳۴۴ ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش
  45. شمارهٔ ۳۴۵ اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
  46. شمارهٔ ۳۴۶ با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش
  47. شمارهٔ ۳۴۷ گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش
  48. شمارهٔ ۳۴۸ نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
  49. شمارهٔ ۳۴۹ با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  50. شمارهٔ ۳۵۰ تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  51. شمارهٔ ۳۵۱ می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  52. شمارهٔ ۳۵۲ مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
  53. شمارهٔ ۳۵۳ صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
  54. شمارهٔ ۳۵۴ حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
  55. شمارهٔ ۳۵۵ روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
  56. شمارهٔ ۳۵۶ در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ
  57. شمارهٔ ۳۵۷ دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
  58. شمارهٔ ۳۵۸ شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گل
  59. شمارهٔ ۳۵۹ افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام
  60. شمارهٔ ۳۶۰ پادشاها با تو جان دردمند آورده ام

متن اشعار به نقل از گنجور.