پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

شوقیات

۲۹۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  2. شمارهٔ ۶۲ راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  3. شمارهٔ ۶۳ آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
  4. شمارهٔ ۶۴ می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
  5. شمارهٔ ۶۵ تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
  6. شمارهٔ ۶۶ پیداست که از دود دم ما چه برآید
  7. شمارهٔ ۶۷ دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد
  8. شمارهٔ ۶۸ این چه بادست که از سوی چمن می آید
  9. شمارهٔ ۶۹ سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد
  10. شمارهٔ ۷۰ پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
  11. شمارهٔ ۷۱ آنک هرگز نظری با من شیدا نکند
  12. شمارهٔ ۷۲ هیچ‌کس نیست که وصل تو تمنا نکند
  13. شمارهٔ ۷۳ رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند
  14. شمارهٔ ۷۴ بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
  15. شمارهٔ ۷۵ حدیث شمع از پروانه پرسید
  16. شمارهٔ ۷۶ با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
  17. شمارهٔ ۷۷ در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
  18. شمارهٔ ۷۸ گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
  19. شمارهٔ ۷۹ طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
  20. شمارهٔ ۸۰ دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
  21. شمارهٔ ۸۱ گردون کنایتی ز سر بام ما بود
  22. شمارهٔ ۸۲ مراد بین که بپیش مرید باز آید
  23. شمارهٔ ۸۳ به خشم رفته‌ی ما گر به صلح بازآید
  24. شمارهٔ ۸۴ بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد
  25. شمارهٔ ۸۵ یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
  26. شمارهٔ ۸۶ گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید
  27. شمارهٔ ۸۷ کیست که با من حدیث یار بگوید
  28. شمارهٔ ۸۸ درد غم عشق را طبیب نباشد
  29. شمارهٔ ۸۹ کس نیست که دست من غمخوار بگیرد
  30. شمارهٔ ۹۰ بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود
  31. شمارهٔ ۹۱ همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
  32. شمارهٔ ۹۲ ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند
  33. شمارهٔ ۹۳ گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
  34. شمارهٔ ۹۴ کس حال من سوخته جز شمع نداند
  35. شمارهٔ ۹۵ کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
  36. شمارهٔ ۹۶ ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید
  37. شمارهٔ ۹۷ پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
  38. شمارهٔ ۹۸ چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
  39. شمارهٔ ۹۹ اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
  40. شمارهٔ ۱۰۰ هر که را سکه درستست بزر باز نماند
  41. شمارهٔ ۱۰۱ که می‌رود که پیامم به شهر یار رساند
  42. شمارهٔ ۱۰۲ تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد
  43. شمارهٔ ۱۰۳ ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
  44. شمارهٔ ۱۰۴ تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد
  45. شمارهٔ ۱۰۵ هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد
  46. شمارهٔ ۱۰۶ چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
  47. شمارهٔ ۱۰۷ سوز غم تو آتشم از جان برآورد
  48. شمارهٔ ۱۰۸ ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند
  49. شمارهٔ ۱۰۹ لطافت دهنش در بیان نمی گنجد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند
  51. شمارهٔ ۱۱۱ بی لاله‌رخان روی به صحرا نتوان کرد
  52. شمارهٔ ۱۱۲ بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
  53. شمارهٔ ۱۱۳ بآب گل رخ آن گلعذار می شویند
  54. شمارهٔ ۱۱۴ تا ترا برگ ما نخواهد بود
  55. شمارهٔ ۱۱۵ اگر آن ماه مهربان گردد
  56. شمارهٔ ۱۱۶ هر که با نرگس سرمست تو در کار آید
  57. شمارهٔ ۱۱۷ تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند
  58. شمارهٔ ۱۱۸ در پای تو هر کس که سرانداز نیاید
  59. شمارهٔ ۱۱۹ نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
  60. شمارهٔ ۱۲۰ ز شهر یار که آید که حال یار بگوید

متن اشعار به نقل از گنجور.