پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۱۲

بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود

بر سر آتش سوزنده بسی نتوان بود

من نه آنم که بود بادگری پیوندم

زانک هر لحظه گرفتار کسی نتوان بود

با توام گرچه بگیسوی تو دستم نرسد

با تو هر چند که بی دسترسی نتوان بود

یکدمم مرغ دل از خال تو خالی نبود

لیکن از شور شکر با مگسی نتوان بود

تا بود یکنفس از همنفسی دور مباش

گرچه بی همنفسی خود نفسی نتوان بود

در چنین وقت که مرغان همه در پروازند

بی پر و بال اسیر قفسی نتوان بود

خیز خواجو سر آبی طلب و پای گلی

که درین فصل کم از خار و خسی نتوان بود

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴تا ترا برگ ما نخواهد بود
  2. شمارهٔ ۱۱۵اگر آن ماه مهربان گردد
  3. شمارهٔ ۱۱۶هر که با نرگس سرمست تو در کار آید
  4. شمارهٔ ۱۱۷تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند
  5. شمارهٔ ۱۱۸در پای تو هر کس که سرانداز نیاید
  6. شمارهٔ ۱۱۹نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
  7. شمارهٔ ۱۲۰ز شهر یار که آید که حال یار بگوید
  8. شمارهٔ ۱۲۱خدا را از سر زاری بگوئید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.